نام کاربري:    کلمه عبور:     
عضويت  |  پرسش و پاسخ  |  جستجو  |  ورود
دریافت آخرین نسخه phpBB فارسی (phpBB 3.0.10 فارسی)


کتاب راهنمای جامع تصویری phpBB فارسی به زبان خیلی ساده

  پرتال  \  صفحه اصلي  \  هاستينگ مقصد  \  ثبت دامنه  \  فروشگاه مقصد  \  پروژه phpbb فارسی  \  جستجو  \  پرسش و پاسخ
  مشاهده پست هاي بدون جواب  /  نمايش مبحث هاي فعال  /  مشاهده پست هاي جديد  /  نمايش پست هاي شما  /  مشاهده پست های خوانده نشده





جهت استفاده از تمامی امکانات سایت  باید وارد  و یا عضو شوید

خروج




آنچه من...... چت 3


+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ
 صفحه 1 از 1 |  
 موضوع پست: آنچه من...... چت 3
پستارسال شده در: سه شنبه 20 آذر 1385, 00:35 
آفلاين
تازه كاربر
تازه كاربر
تاريخ عضويت: دوشنبه 6 آذر 1385, 18:17
پست ها : 14
تشکر کرده: 0 بار
تشکر شده: 0 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
با شرمندگي وعذرخواهي خصوصا از دوست عزيزم آصف  ابتدابابت تاخير  وضمنا اگر من ادامه داستان رو در همون پست بذارم  ( مسلماخيلي ازدوستان چون پست قبلي روخوندن واحتمالا به پست خونده شده مجددا سرنميزنن) لطف كنن وادامه رودرپست جديد بخونن




-  (آفرين آقاي مهندس .....)
بعدشم شروع كردم به داد سخن دادن راجع به مطالب فني كه خودم هم زياد نمي فهميدم ،اما اون با حوصله تحمل ميكرد ، بعضي جاها هم يه كنجكاوي هائي ميكرد . براي همين هم خيالم راحت بود كه جنس خوبيه وعوضي نگرفتم ، اگه پسربود كه اصلا تااينجاها دوام نمي آورد ، ازهمه مهمتر اينكه باوركرده بودكه مشخصاتمو درست دادم . ازخداهم به خاطرزبون چرب ونرمم واون يه كم هوشي كه بهم داده بود تشكركردم ، چون ميتونستم با 18 سال سن وتحصيلات نيمه كاره ام ، اينجوري افاضات كنم و يه  دختر هم باوركنه که من مهندسي سي ساله هستم . بيشتر از يك ساعت بود كه مخشو ميزدم ، يهو وسط كار براش زدم
-  ( شرمين ؟؟..)
-  ( بله ؟)
-  (MIC داري؟؟)
-  (بله چطور مگه ؟)
-  (هيچي همينجوري آخه نميدونم چرا يهودلم خواست صداتو بشنوم )
-  (به چيزي شك كردي؟ حرف بزن )
-  (هيچي معذرت ميخوام فراموش كن ، منو ببخش  آخه .....) بلافاصله پشت دوباره باش زدم
-  (  معذرت ميخوام فراموش كن تونشنيده بگير باشه ؟؟
-  (نه اشكالي نداره اما من دوست ندارم هيچ كس حرفشو برام نيمه كاره بذاره )
اين روش هميشه خوب جواب ميداد ، وقتي تظاهر ميكني كه يه چيزي روميخواي بگي اما روت نميشه ، طرف بلافاصله توي دلش ميريزه پائين ، چون دلش ميخواد اون چيزي روازت بشنوه كه همه دخترا درمقابلش ضعف دارن (دوستت دارم ) يا حداقل اينكه ازش خوشت اومده و....تواين مايه ها ، اين نقطه ضعف همه دختراس ، شايد هم همه آدم ها ، هرچند هم احمقانه به نظرمياد ، آخه آدمي كه نه ديديش نه ميشناسيش تو اين شرايط اونم بااين سرعت؟؟ ولي خوب اين نقطه ضعف همه آدم ها خصوصا زنهاست ، اونهم اصرار ميكرد منهم براش ناز ميكردم
-  (هيچي عزيزم  هيچي  راستي تو عكس داري من الان ببينم ؟)
- (آره  اما من اصلا دوست ندارم هيشكي حرفشو بامن نيمه كاره ول كنه – بگو چي  ميخواستي بگي ؟ اونوقت هم با ميكروفون حرف ميزنم هم عكسمو برات ميفرستم )
- (گفتم كه هيچي عزيزم راستي ميدوني ساعت چنده منو بگو فكرميكردم امشب يه مطلب خوب گيرميارم ، اما عيبي نداره عوضش ...ضررنكردم اصلأ )
ديگه داشت عصباني ميشد لأزم بود بگم وكيفشوكوك كنم حالأ ديگه حسابي نشئه ش ميكرد
  -  (آخه عزيزم احمقانه س تو هم باور نميكني شايدم فكر كني من خيلي بچه ام يا ...)
-  (نه اصلأ بگو خواهش ميكنم )
خيلي اصرار كرد حتي يه لحظه تو ميكروفونش گفت ،( سلأم سامان جان )  منم با هدفونم صداشو شنيدم ، اما اينقدر يواش بود وهمراه با پارازيت كه فقط مونث بودنش روتشخيص دادم همينم برام كافي بود ، انقدر آروم بود كه مطمئن شدم اون بيچاره هم لأبد يه مزاحم كله خرروبروي اتاقش داره . به هرحال مطمئن شدم كه ركب نخوردم .
حالا ديگه ساعت 5/4 صبح شده بود منم بهش گفتم كه احساس ميكنم دوستش دارم اونم ديگه كوك شده بود و كارما به عشق وعاشقي هم كشيده بود حرف ها كاملأ عاشقانه بود ، منم ديگه يادم رفته بود كه هيچ كدوم از پزهائي روكه دادم نيستم وندارم ، توحال وهواي ديگه اي بودم اگركسي چت ماروميديد فكر ميكرد سالهاست همديگه رو ميشناسيم وباهم ارتباط داريم و واقعا غاشق ومعشوق هستيم  حتي لابلا صحبت سكس هم داشتيم .
ديگه زيادي جلو رفته بودم حالا ديگه زمان قرارملاقات وشماره تلفن وديدن بود . پس بايد يه جوري قضيه روكش ميدادم كه اين فضا رو داشته باشم ، آخه اگه 3 خط تلفن توخونه داشتيم اما صدامو چيكار ميكردم؟يا شماره شركت بايد ميدادم يا موبايل كه نداشتم ، سر قرار هم كه بايد باماشينم ميرفتم . وخيلي چاخان هاي ديگه – ازطرفي هم اصلادلم نميخواست اين تيكه رو ازدست بدم اينقدر حتي به سكس هم راضي بود اين بود كه براش زدم .
- (خوشگلم ديگه داره صبح ميشه منم بايدبرم سركار ضمن اينكه باوركن همه حرفام ازته قلبم بود مخصوصا اوني كه راجع به احساسم بود آخه ميدوني من اصلا اهل دوست دخترگرفتن نيستم ولي نميدونم چرا با تو...... اما همه رو ازته قلبم گفتم )
حالا اون به دست وپا افتاده بود ، فكر ميكرد اين مهندس خوش تيپ پولدار رو نبايد ازدست بده حتي فكرميكرد نكنه من بلد نباشم چيكاركنم وهمينجوري قطع كنم وازدستش بپرم .
-  (آره عزيزم راست ميگي خيلي دير شده اما سامان تونمي خواي شماره تو بهم بدي؟؟)
-  (اخه شرمين جان من امشب اينقدراينقدرلذت بردم كه ميترسم اگه باهم روبرو بشيم اين دنياي قشنگ به هم بريزه وخراب بشه مگه نه؟؟)
-  (آره راست ميگي – اما منظورت اينه كه همينجا تمومش كنيم ؟)
-  (نميدونم آخه دل كندن از توهم خيلي برام سخته)
-  (آره براي منم همينطوره)
-  (خوب ببين عزيزم اگه تو ميخواي.....)
-  (اگرچي بازم جمله نيمه كاره برام گفتي ؟ ميدوني كه من متنفرم )
-  (منظورم اينه كه اگه تو شماره تو بدي من سعي ميكنم ......)
كمي مكث كردداشت باخودش كلنجار ميرفت ازاون طرف هم دلش نميخواست من بپرم بالاخره بعد ازكلي كلنجاررفتن قانع شد كه من تجربه دختربازي زياد ندارم بعد از كلي شرط وشروط گذاشتن حاضرشدشماره شو بده .
-  (باشه اما من تو خونه محدوديت دارم ها . فقط شبها اونم 10  الي 11 قبل ازاون نيستم بعد ازاونم كه خوابم  باشه؟؟)
-  (باشه عزيزم من فردا يا پس فردا روقول نميدم اما ازپس فردا منتظر زنگم باش . ميدوني شرمين من تا حالاازاين كارا نكردم باور ميكني ؟)
-  (آره عزيزم ، نميدونم چرا اما دلم ميخواد باوركنم . ببين سامان جان توروخدا من نميدونم اصلأكاردرستي ميكنم يا نه البته اين شماره فقط تو اتاق منه – من تورو باور كردم پشيمونم نميكني؟؟ من از مردها خيلي چيزها شنيدم )
-  (مطمئن باش عزيزم – بگو)
بعد توي پنجره كه بزرگش كرده بودم وهمه صفحه مانيتورم را گرفته بودشماره شونوشت ، درشت با حروف 40 شايدم 50 ، بارنگي قرمز
    -  (........830  )
اول باور نكردم دوباره نگاه كردم ،  چند بار خوندمش  .  داشت سرم گيج ميرفت ، يهو از جام پريدم چنان با عجله ومحكم دراتاقمو باز كردم كه صداش تو ساختمان پيچيد ، رفتم دراتاق روبرو رو باز كردم به همون محكمي ازگيجي توي چارچوب در به لنگه بازدرتكيه كردم ، خواهرم توروشنائي مانيتورش كه ازبيرون با نورچراغ خواب عوضي گرفته ميشد ، پشت كمپيوترش نشسته بود وبرگشته بود طرف دراتاق ، باچشم هائي كه ازتعجب ، ترس ، يا  هرچيز ديگه ، داشت از حدقه درميومد ، اول منو نگاه كرد بعد نگاهش سر خورد ازدرباز اتاق ها ، توي اتاق من وازهمونجا روي صفحه مانيتوركمپيوترم ، انقدرخيره موند تا دستهاش اومدن بالا صورتشو پوشوندن وآرنجهاش با بالاتنه ش اومد پائين وگذاشت روزانوهاش سرش هم پائين تودستهاش قايم بودن .

8508012245


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 21 آذر 1385, 14:26 
آفلاين
توسعه دهنده phpBB آسان نصب
توسعه دهنده phpBB آسان نصب
نماد کاربر
تاريخ عضويت: چهارشنبه 16 اسفند 1385, 18:38
پست ها : 5302
محل سکونت: In Your Mind !
تشکر کرده: 1545 بار
تشکر شده: 3215 بار
امتیاز: 253
اعتبار خوشنامی: 1020
معتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضا
نقل قول:
با شرمندگي وعذرخواهي خصوصا از دوست عزيزم آصف ابتدابابت تاخير وضمنا اگر من ادامه داستان رو در همون پست بذارم ( مسلماخيلي ازدوستان چون پست قبلي روخوندن واحتمالا به پست خونده شده مجددا سرنميزنن) لطف كنن وادامه رودرپست جديد بخونن


:shock:

عذر خواهي از بنده ؟ چرا ؟:shock:  

دوست گرامي :


من هر سه بخش داستان را خواندم . داستان جالبي هست و مسلما اعضاي زيادي آن را پي گيري مي كنند. اما تفاوت نمي كند هر سه بخش آن در يك تاپيك باشند يا نه چون

اولا سيستم 5 پست آخر تاپيك هاي به  روز شده را نشان مي دهد

ثانيا تاپيك هاي به روز شده هر بخش به مرتبه بالا تر منتقل مي شوند و از اين نظر 3 قسمت داستان ممكن است آنقدر از هم دور شوند كه عملا پيدا كردن قسمت هاي بعدي آنقدر سخت شود كه كسي دنبالش نرود .
ثالثا بخش  ديدن نامه هاي ارسالي از زمان آخرين ورود شمابراي اين در صفحه اول انجمن ها قرار گرفته كه هر كار بر پست هايي كه از اخرين ورودش نوشته شده اند را پيدا نمايد

_________________



مشخصات YIM WWW

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 21 آذر 1385, 15:18 
آفلاين
عضو سايت
عضو سايت
نماد کاربر
تاريخ عضويت: جمعه 7 مهر 1385, 17:59
پست ها : 41
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 2 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
خيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــي قشنگ بود

sahelar جان بازم از اين  داستانا بذار .

واقعا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــي عالي بود


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست: re
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 آذر 1385, 10:01 
آفلاين
تازه كاربر
تازه كاربر
تاريخ عضويت: دوشنبه 6 آذر 1385, 18:17
پست ها : 14
تشکر کرده: 0 بار
تشکر شده: 0 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
سلاام آصف جان
شرمنده از اشتباهي كه پيش اومده - منظورم ازآصف دوست عزيزمون با آي دي (nice) هست كه از چندتكه بودن گلگي داشت . ظاهرا اسم ايشان هم آصف است . به هرحال اتفاق مباركيه و باعث خوشحالي . ضمن اينكه تمامي داستان به صورت تايپ شده آماده نبود لذا اجباره در سه قسمت تقديم شد . از اظهار لطف همگي دوستان بسيار متشكرم
من به دليل ناشي گري باعث شدم كه اين جوابيه در چند جا درج بشه
ضمنا ازدوست خوبمون (taxi) هم تشكرميكنم به خاطر حسن نظرش وخواهش ميكنم از نرات انتقاديتون منو محروم نكنين . ضمنا دوست عزيزم چند پست قديمي تر هم شامل نوشته هاي ديگه هم هست كه خوشحالم ميكنين اگر نظرتون رو راجع به اونها هم بگين
ممنون ومتشكرم


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385, 12:18 
آفلاين
ناظر كيفي
ناظر كيفي
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 5 مرداد 1385, 13:31
پست ها : 345
تشکر کرده: 5 بار
تشکر شده: 24 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
اسم من Asef نيست اين شعر از Asef هستش

_________________
گدايان بهر روزي كودك خود كور مي خواهند
طبيبان جمله مخلوق را رنجور مي خواهند
هميشه مرده شويان راضيند بر مردن مردم
بــــنــازم مطربان را خلق را مسرور مي خواهند


آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان


زندگي، قصه مرد يخ فروشي است كه ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست: Re: re
پستارسال شده در: جمعه 24 آذر 1385, 19:07 
آفلاين
عضو سايت
عضو سايت
نماد کاربر
تاريخ عضويت: جمعه 7 مهر 1385, 17:59
پست ها : 41
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 2 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
sahelar نوشته است:
سلاام آصف جان
شرمنده از اشتباهي كه پيش اومده - منظورم ازآصف دوست عزيزمون با آي دي (nice) هست كه از چندتكه بودن گلگي داشت . ظاهرا اسم ايشان هم آصف است . به هرحال اتفاق مباركيه و باعث خوشحالي . ضمن اينكه تمامي داستان به صورت تايپ شده آماده نبود لذا اجباره در سه قسمت تقديم شد . از اظهار لطف همگي دوستان بسيار متشكرم
من به دليل ناشي گري باعث شدم كه اين جوابيه در چند جا درج بشه
ضمنا ازدوست خوبمون (taxi) هم تشكرميكنم به خاطر حسن نظرش وخواهش ميكنم از نرات انتقاديتون منو محروم نكنين . ضمنا دوست عزيزم چند پست قديمي تر هم شامل نوشته هاي ديگه هم هست كه خوشحالم ميكنين اگر نظرتون رو راجع به اونها هم بگين
ممنون ومتشكرم


ممنون . واقعا قشنگ بودن . بازم بنويس

راستي قبلي هاش رو پيدا نكردم


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست: Re: re
پستارسال شده در: يکشنبه 26 آذر 1385, 11:58 
آفلاين
تازه كاربر
تازه كاربر
تاريخ عضويت: دوشنبه 6 آذر 1385, 18:17
پست ها : 14
تشکر کرده: 0 بار
تشکر شده: 0 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
ممنون . واقعا قشنگ بودن . بازم بنويس

راستي قبلي هاش رو پيدا نكردم[/quote]

ممنون ازلطفت قبلي ها درهمين قسمت بنام (آنچه من..... چت ) و ( آنچه من ... چت 2 ) هست


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست: Re: re
پستارسال شده در: يکشنبه 26 آذر 1385, 12:00 
آفلاين
تازه كاربر
تازه كاربر
تاريخ عضويت: دوشنبه 6 آذر 1385, 18:17
پست ها : 14
تشکر کرده: 0 بار
تشکر شده: 0 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
ممنون . واقعا قشنگ بودن . بازم بنويس

راستي قبلي هاش رو پيدا نكردم[/quote]

ممنون ازلطفت قبلي ها درهمين قسمت بنام (آنچه من..... چت ) و ( آنچه من ... چت 2 ) هست


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 28 آذر 1385, 11:07 
آفلاين
عضو فعال
عضو فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: شنبه 14 مرداد 1385, 17:32
پست ها : 679
تشکر کرده: 5 بار
تشکر شده: 13 بار
امتیاز: 2
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
sahelar جان من سه تاشو خوندم. عالي بود

_________________
بزرگترين دشمن بشر پوله پول.... هر چي دشمن داري بده به من و خودتو خلاص كن

بي وفايي بي وفايي ...... دل من از غصه داغون شده ...


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1386, 11:51 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: چهارشنبه 18 مرداد 1385, 23:27
پست ها : 112
سن: 23
محل سکونت: Dar hamin nazdiki
تشکر کرده: 0 بار
تشکر شده: 0 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
هر 3 قسمت رو خوندم
داستان جالبی بود و در عين خنده دار بودن ميشه گفت نکات آموزندی هم داشت
دستت درد نکنه
:lol:


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست: Re: آنچه من...... چت 3
پستارسال شده در: دوشنبه 22 تیر 1388, 11:37 
آفلاين
تازه كاربر
تازه كاربر
نماد کاربر
تاريخ عضويت: دوشنبه 22 تیر 1388, 11:09
پست ها : 2
تشکر کرده: 0 بار
تشکر شده: 1 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
قشنگ بود

_________________
پژمردن یک شاخه گل نشانی از غفلت ماست


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ  صفحه 1 از 1 |  


تعداد صفحات: صفحه 1 از 1

    

تعداد پست ها:  11 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان مدير انجمن: ArmanSoftware
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  

قوانين انجمن

شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد
جستجو براي:
انتقال به:  


امروز شنبه 21 بهمن 1390, 02:55

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Powered by phpBB © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group.
Designed by my_enigma (کيوان علوي | keyvan alavi).
Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com | New Zeland Shuttle
phpBB SEO
.