نام کاربري:    کلمه عبور:     
عضويت  |  پرسش و پاسخ  |  جستجو  |  ورود
دریافت آخرین نسخه phpBB فارسی (phpBB 3.0.10 فارسی)


کتاب راهنمای جامع تصویری phpBB فارسی به زبان خیلی ساده

  پرتال  \  صفحه اصلي  \  هاستينگ مقصد  \  ثبت دامنه  \  فروشگاه مقصد  \  پروژه phpbb فارسی  \  جستجو  \  پرسش و پاسخ
  مشاهده پست هاي بدون جواب  /  نمايش مبحث هاي فعال  /  مشاهده پست هاي جديد  /  نمايش پست هاي شما  /  مشاهده پست های خوانده نشده





جهت استفاده از تمامی امکانات سایت  باید وارد  و یا عضو شوید

خروج




داستان هاي كوتاه Short Story


+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ
 صفحه 20 از 20 |      1 ... 16, 17, 18, 19, 20
پستارسال شده در: دوشنبه 20 دی 1389, 18:48 
آفلاين
عضو فعال
عضو فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: شنبه 24 فروردین 1387, 18:59
پست ها : 351
سن: 21
تشکر کرده: 72 بار
تشکر شده: 114 بار
امتیاز: 16
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
در زمان یکی از عارفان شخصی بود که صوفی ها رو قبول نداشت.این عارف یه روز انگشترش رو به این شخص داد و بهش گفت برو به بازار اینو گرو بذار و یه دینار بگیر بیار.شخص بعد از چند ساعت برگشت و گفت که بازاریا میگن یه درهم هم نمی ارزه.بعد عارف به طرف گفت حالا برو بازار جواهر فروشا و قیمت این انگشتر رو بپرس.بعد از مدتی شخص برگشت و گفت که میگن هزار دینار می ارزه.
عارف انگشتر رو از شخص گرفت و بهش گفت:علم تو به صوفیان مانند علم آن بازاریان است بدین انگشتری.

_________________
الهی!مرا یاد کردی و من،کس نه.و اگر من تو را یاد کنم،چون من کس نه.مرا این شادی بس نه،از من ناکس تر نه.
هر کس خدای را نپرستد به اختیار،خلقش باید پرستیدن به اضطرار.


مشخصات

از این پست dante یک کاربر تشکر کرده است : Asef
  محبوبیت: 2.5%

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

پستارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1389, 10:56 
آفلاين
عضو فعال
عضو فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: شنبه 24 فروردین 1387, 18:59
پست ها : 351
سن: 21
تشکر کرده: 72 بار
تشکر شده: 114 بار
امتیاز: 16
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
نقل است که گبری بود در عهد بایزید بسطامی.گفتند:«مسلمان شو!»گفت:«اگر مسلمانی این است که بایزید میکند،من طاقت ندارم.و اگر این است که شما میکنید،آرزوم نمیکند.»
-     -     -     -     -     -     -     -     -     -     
نقل است که شیخ در پس امامی نماز میکرد.پس،امام گفت:«یا شیخ!تو کسبی نمیکنی،و چیزی از کسی نمیخواهی،از کجا میخوری؟»شیخ گفت:«صبر کن تا نماز قضا کنم.»گفت:«چرا؟»گفت:«نماز از پس کسی که روزی دهنده را نداند،روا نبود که گزارند.»
-     -     -     -     -     -     -     -     -     -     -
بایزید بسطامی گفت:«از نماز جز ایستادگی تن ندیدم،و از روزه جز گرسنگی ندیدم.آنچه مراست از فضل اوست نه از فعل من.»
-     -     -     -     -     -     -     -     -     -     -
نقل است که عبدالله مبارک به غزا رفته بود.با کافری جنگ میکرد،وقت نماز درآمد،از کافر مهلت خواست و نماز کرد.چون وقت نماز کافر درآمد،مهلت خواست تا نماز کند.چون روی به بت آورد،عبدالله گفت:«این ساعت بر وی ظفر یافتم.»با تیغ کشیده به سر او رفت تا او را بکشد.آوازی شنید که:«یا عبدالله!افو بالعهد انّ العهد کان مسؤولا / از وفای به عهد خواهند پرسید.(اسراء،34)»عبدالله بگریست.کافر سربرداشت،عبدالله را دید با تیغی کشیده و گریان.گفت:«تو را چه افتاد؟»عبدالله حال بگفت،که:«از برای تو با من چنین عتابی رفت.»کافر نعره ای بزد،گفت:«ناجوانمردی بود که در چنین خدای عاصی و طاغی بود،که با دوست از برای دشمن عتاب کند!»در حال مسلمان شد و عزیزی گشت در راه دین.

_________________
الهی!مرا یاد کردی و من،کس نه.و اگر من تو را یاد کنم،چون من کس نه.مرا این شادی بس نه،از من ناکس تر نه.
هر کس خدای را نپرستد به اختیار،خلقش باید پرستیدن به اضطرار.


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

پستارسال شده در: يکشنبه 28 فروردین 1390, 11:11 
آفلاين
توسعه دهنده phpBB آسان نصب
توسعه دهنده phpBB آسان نصب
نماد کاربر
تاريخ عضويت: چهارشنبه 16 اسفند 1385, 18:38
پست ها : 5427
محل سکونت: In Your Mind !
تشکر کرده: 1591 بار
تشکر شده: 3334 بار
امتیاز: 379
اعتبار خوشنامی: 1020
معتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضامعتمد اعضا
ثروتمندتر از بیل گیتس

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه كسی؟

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست  بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟
گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله  سیاه پوست

_________________



مشخصات YIM WWW

از این پست Asef یک کاربر تشکر کرده است : dante
  محبوبیت: 2.5%

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ  صفحه 20 از 20 |      1 ... 16, 17, 18, 19, 20


تعداد صفحات: صفحه 20 از 20

    

تعداد پست ها:  288 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان مدير انجمن: ArmanSoftware
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  

قوانين انجمن

شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد
جستجو براي:
انتقال به:  


امروز چهارشنبه 3 خرداد 1391, 23:04

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

بر پایه phpBB فارسی | با افتخار به قدرت phpBB
Style by کیوان علوی | keyvan alavi
پشتیبانی شده توسط ایرانسرور
قالب phpBB | محافظت از سایت مقابل هکرها | Host | بکاپ | Backup
phpBB SEO
.