نام کاربري:    کلمه عبور:     
عضويت  |  پرسش و پاسخ  |  جستجو  |  ورود
دریافت آخرین نسخه phpBB فارسی (phpBB 3.0.10 فارسی)


کتاب راهنمای جامع تصویری phpBB فارسی به زبان خیلی ساده

  پرتال  \  صفحه اصلي  \  هاستينگ مقصد  \  ثبت دامنه  \  فروشگاه مقصد  \  پروژه phpbb فارسی  \  جستجو  \  پرسش و پاسخ
  مشاهده پست هاي بدون جواب  /  نمايش مبحث هاي فعال  /  مشاهده پست هاي جديد  /  نمايش پست هاي شما  /  مشاهده پست های خوانده نشده





جهت استفاده از تمامی امکانات سایت  باید وارد  و یا عضو شوید

خروج




تاپیک مخصوص اشعار طنز!!


+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ
 صفحه 5 از 7 |      1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  
پستارسال شده در: شنبه 17 فروردین 1387, 20:31 
آفلاين
مدير كل
مدير كل
نماد کاربر
تاريخ عضويت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 19:07
پست ها : 1934
سن: 21
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 57 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (1)

اي خدا hard  دلم format  نما / از فريب ناکسان راحت نما

جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون

فايل عشقت را کپي کن در دلم / deltree  کن شاخه هاي باطلم

jumper  روح خلائق set  نما / گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلي scan  شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود

بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دم‌هاي پر آستر fan  فرست

اي خدا file  عذابت run  مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن

از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از cod  خدايش آفريد

کارگاه آفرينش cod  نداشت / ram  نبود و mouse  آن همpad  نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون lable  نهاد

system  عشقش بري از هرerror  / گوهر مهرش در سينه همچو دُر

عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password  و وصال کبرياست

خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي intel  مباد

بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي dos shell  کنم
اي خدا hard  دلم format  نما / از فريب ناکسان راحت نما

جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون

فايل عشقت را کپي کن در دلم / deltree  کن شاخه هاي باطلم

jumper  روح خلائق set  نما / گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلي scan  شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود

بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دم‌هاي پر آستر fan  فرست

اي خدا file  عذابت run  مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن

از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از cod  خدايش آفريد

کارگاه آفرينش cod  نداشت / ram  نبود و mouse  آن همpad  نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون lable  نهاد

system  عشقش بري از هرerror  / گوهر مهرش در سينه همچو دُر

عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password  و وصال کبرياست

خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي intel  مباد

بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي dos shell  کنم

_________________
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي- دل بي تو به جان آمد وقتست که باز آيي- در آرزوي رويت بنشسته بهر راهي- صد زاهد و صد عابر سر گشته سودايي- مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد- کز دست نخواهم شد پايان شکيبايي- اي درد توام درمان در بستر ناکامي- وي ياد توام مونس در گوشه تنهايي- فکر خود و راي خود در امر تو کي کنجد- فکر است در اين وادي خود بيني و خود رايي- در دايره فرمان ما نقطه تسليميم- لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي- گستاخي و پر رويي تاچند کني اي مرد- بگذار تو از اين وادي تن ده به شکيبايي


ثبت نام در سایت


مشخصات WWW

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

پستارسال شده در: شنبه 17 فروردین 1387, 20:34 
آفلاين
مدير كل
مدير كل
نماد کاربر
تاريخ عضويت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 19:07
پست ها : 1934
سن: 21
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 57 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (2)
ای خدا HARD  دلم FORMAT  مکن / FILD  من را خالی برکت مکن

OPTION  غم را خدايا ON  مکن / FILE  اشکم را خدايا RUN  مکن

DELTREE  کن شاخه های غصه را / سردی و افسردگی را هرسه را

JUMPER  شادی بيا تا SET  کنيم / سيستم اندوه را RESET  کنيم

نام تو PASSWORD  درهای بهشت / آدرس E-MAIL  سايت سرنوشت

ای خدا روز عزل CAD  داشتی /MOUSE  داشتی تو مگر PAD  داشتی؟

که چنين طرح D3  می‌زدی / طرح خود بر روی CD  می‌زدی؟

تا نيفتد BUG  در انديشه‌مان / تا که ويروسی نگردد ريشه‌مان

ای خدا از بهر ما ايمن فرست / بهر دلهای پرآتش FAN  فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟ / HELP  می‌خواهم که F1  می‌زنم!

_________________
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي- دل بي تو به جان آمد وقتست که باز آيي- در آرزوي رويت بنشسته بهر راهي- صد زاهد و صد عابر سر گشته سودايي- مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد- کز دست نخواهم شد پايان شکيبايي- اي درد توام درمان در بستر ناکامي- وي ياد توام مونس در گوشه تنهايي- فکر خود و راي خود در امر تو کي کنجد- فکر است در اين وادي خود بيني و خود رايي- در دايره فرمان ما نقطه تسليميم- لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي- گستاخي و پر رويي تاچند کني اي مرد- بگذار تو از اين وادي تن ده به شکيبايي


ثبت نام در سایت


مشخصات WWW

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست: توي يک کلاس خلوت
پستارسال شده در: جمعه 23 فروردین 1387, 09:58 
آفلاين
مدير كل
مدير كل
نماد کاربر
تاريخ عضويت: سه شنبه 31 مرداد 1385, 19:07
پست ها : 1934
سن: 21
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 57 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
توي يک کلاس خلوت

توي يک کلاس خلوت --------------------- دو تا دانشجو اسيرن
دو تا بد شانس، دو تا تنها ---------------- يکيشون تو يکيشون من
قلب استاد مثل سنگه -------------------- سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي ----------------------- به لباي خستۀ ما
چشم استاد شده خيره ------------------ مراقب آخرِ گيره
ناز از ترس نگاشون ----------------------- کم کَمَک داره مي‌ميره
نمي‌تونيم که بجنبيم--------------------- پيش اين استاد کافر
10  گرفتن من و تو ------------------------- قصه هست قصّۀ آخر
هميشه فاصله بوده ----------------------- بين برگاي من و تو
با همين تلخي گذشته ------------------- امتحاناي من و تو
راه دوري بين ما نيس --------------------- اما باز اينم زياده
تنها اميد من و تو ------------------------- اين مراقب جواده
کاش مي‌شد برگه عوض کرد ------------- کاش مي‌شد تقلّبي کرد
کاش مي‌شد از جايي ديد زد ------------- روي برگ خود کپي کرد
ما بايد با هم بشينيم --------------------- اگه مي‌خوايم که نيفتيم
واسه ما جدايي مرگه --------------------- تا جدا بشيم مي‌افتيم
کاشکي جاهامون عوض بشه ------------ من و تو با هم بشينيم
توي يک فرصت ويژه ----------------------- برگاي همو ببينيم
شايد اون‌جا واسۀ ما ---------------------- ديگه گير بازار نباشه
خيلي خوبه اگه با ما ---------------------- جاسوس و رادار نباشه
اين‌جاي شعر که رسيدم ------------------ از نوشتن دست کشيدم
سرمو بالا اُوردم --------------------------- يهو مراقبو ديدم
بجاي حلِ مسائل ------------------------- اين اراجيفو نوشتي
راستي خوي شد که به سرعت ---------- از توي خواب پريدم
چونکه از ترس مراقب --------------------- خودمو قهوه‌اي ديدم
کاش مي‌شد حتي توي خواب ----------- من و تو يک  10  بگيريم
اون وقت از خوشحالي محض ------------- تو آغوش هم بميريم

_________________
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي- دل بي تو به جان آمد وقتست که باز آيي- در آرزوي رويت بنشسته بهر راهي- صد زاهد و صد عابر سر گشته سودايي- مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم کرد- کز دست نخواهم شد پايان شکيبايي- اي درد توام درمان در بستر ناکامي- وي ياد توام مونس در گوشه تنهايي- فکر خود و راي خود در امر تو کي کنجد- فکر است در اين وادي خود بيني و خود رايي- در دايره فرمان ما نقطه تسليميم- لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي- گستاخي و پر رويي تاچند کني اي مرد- بگذار تو از اين وادي تن ده به شکيبايي


ثبت نام در سایت


مشخصات WWW

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: جمعه 30 فروردین 1387, 10:19 
آفلاين
عضو فعال
عضو فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: دوشنبه 11 دی 1385, 22:08
پست ها : 843
سن: 26
محل سکونت: در بدبختی‌های خودم
تشکر کرده: 21 بار
تشکر شده: 22 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
هري پاتر و يل سيستان


كنون رزم پاتر و رستم بگوش دگرها شنيدي خوب اين هم به روش


ديدن هري پاتر رستم را:

رستم از يازده نبرد خونين باز مي گردد...افراسيابان و سهراب و اكوان ديو و اسفنديار را نگون ساخته است. ليك اكنون بسي الاف است و طفلك بر سر كوچه نشستي و با رخش هي مي رود تا دور برگردان و بر مي گردد...

به رستم مي گويند هري پاتر امده و اورا به نبر دعوت كرده...رستم كه دلش لك زده براي يك جنگ حسابي،راهي مي شود...


ميدان نبرد-خارجي-روز

هري با قدم هاي محكم رسيد صداي هري را چو رستم شنيد
پريد رستم از زين رخش خودش هري هم پياده شد از آذرخش

نگه در نگه....دشت خاموش و خف جهاني فرو رفته كلا تو كف
همه مات و مبهوت اين ماجرا كه رستم چه خواهد كند بچه را؟

رستم تك و تنها بود و ايرانيان محل رخش هم به او نگذاشته بودند. عوضش سپاه پاتريان تا دلت بخواهد مملو بود از هوادار و چيرليدر و خرده ساحر.

سپاه دليران كه زاغارت بود ولي تيم پاتر ز هاگوارت بود
رون و هرميون ...چو و شخص مدير كه اسمش فراموش كردم حقير!



رجز خواني دو پهلوان:


هري گفت رستم تويي نره غول؟ بياموزمت فن رزم از اصول
شنيده بدم هيكلت خوشگل است نبرد و ستيزه تورا مشكل است

ولي رستم آن قد كه مي ديد بود سرش تا كمربند هاگريد بود
بدو گفت رستم برو بچه جون برو آمريكا درستون رو بخون
سوالي مرا آمده اي پسر ندارد سر دسته جاروت خطر؟

من انم كه ايران به دست من است ز چين تا دبي جمله پست من است
منم رستم زال دستان منم جوان مرد و شير دليران منم
گرت من كنم فوت بادت برد دگر لرد ولدمورت يادت رود...
هري چون شنيد اسم اسمش نبر عجب كرد احساس رعب و خطر

چشمانش را تنگ كرد كمي عقب رفت...رستم هم رفت عقب...دشت و دشستان مهياست تا نبردي خونين را شاهد باشد...هري از سويي گمان مي برد رستم از عمال تروريست ولدمورت است....و رستم هم هري را يك آمريكايي مي داند كه آمده ايران تا بچه ها را اغفال كند...تازه با آمدن او هيچ كس ديگر شاهنامه نمي خرد و همه در كف هري پاترند..پس چه دليلي بهتر از اين براي آغازيدن جنگي يكپارچه خون خين



جهان پيش آن دو... تيريپ خسته است هري روي جاروش بنشسته است

هري مي كند چوب خود را تميز و چوبش زند هي جرقه يه ريز

كمانش بياورد رستم برون هري هم پنيرو نوتلا و نون
خودش را كند تقويت مرد يل مبادا كند ضعف و گردد خجل

رستم خود را پهلوان مي ديد كه سرتاسر پهنه ي دنيا در چنگ او بود روزي....ترسي است عظيم از نبرد با جقله بچه ي سرزمين تازه كشف شده ي ايادي استكبار....آيا بايد با آنها در افتد...يا برگردد پيش تهمینه ؟ مرز بين عشق و عقل كه مي گويند اين است ها....


دو يل وارد گود ميدان شدند جماعت دگر بار حيران شدند
همه ناخن رعب خود مي جوند مبادا بيابد يكيشان گزند

جنگ در مي گيرد....زمين و زمان سياه مي شود....رستم هي فن به كار مي گيرد...رجز خواني در نبرد هم ادامه دارد...سپاهيان خموشند و اسب ها شيهه مي كشند....داستاني است كه بيا و ببين...نويسنده اين سطور وقت ندارد كه شعر همه ي اينها را بنويسد.....خلاصه عجب جنگي است ها....


و رستم كمان چاره ي كار ديد و فورا ز رخشش به پايين پريد

رستم تير را در سوفار كمان بنهاد....

بر اوراست چپ كرد و چپ كرد راست هري زل زده بود به اون عين ماست

رستم با خود مي گويد چرا اين بچه نمي ترسد....نكند اين هم پسر ماست و خبر نداريم....اگر ملت اينجا نايستاده بودند از او مي خواستم كه لباس از تن بيرون كند مبادا يك جاييش نشاني بسته باشند به نماد پوري ما...
رستم با خود فكر مي كند...در ترديد است...اگر اورا بكشد ممكن است يك بار ديگر فرزند كشي تكرار شود و پهلواني اش زير سوال برود...و اگر دست از او بكشد هم مي گويند ترسيده و هم اينكه تهمینه دهانش را آسفالت خواهد نمودي بس كه هي اين ور و ان ور توله پس انداختندي...



رستم تصميمش را مي گيردو چشم هري نشانه اوست.

هري و بلر هر دو در خاك به جهان پاك از اين هردو ناپاك به...


خلاصه كمان را به آخر كشيد به جز چشم پاتر كه چيزي نديد...

دشت يكپارچه سكوت مي شود....خروش از كمان برميخيزد....و رستم مي رود كه كار را تمام كند....

چو زه را رها كرد سردار طوس.... هري گفت:"سان‌ديس‌سيريش‌سيم‌س يوس! "


دشت ساكت شد. گوي گرد مرگ پاشيدند بر آن عرصه هاي و هو....رستم در جا خشك شد و آوردندش كنار ميدان فردوسي تا سر حوصله نصبش كنند كنار صاحبش. هري در كمال ناباوري سه امتياز اين نبرد را هم گرفت و از گروه خود صعود كرد...
و مردمان ايرات و توران و زابلستان و كابلستان همچنان در كف اند. كه رستم ان همه رشادت و فن به كار بست.و هري با يك ورد ساده اينچنين يل سيستان را از پاي در اورد...

به هر حال تورانيان نامه نوشتند و بمب گوگلي ساختند و بهر غرامت خانم جي-كي رولينگ را درخواست كردند. هرچند دو ماه بعد كلا همه چيز يادشان رفت.

شنو پند من چلچراغي كنون كمي هم ز تاريخ ايران بخون
نگويم هري بد سرشت است و دون ولي رستمم دل داره اي جوون
برو كار مي كن مگو چيست كار؟ به تاريخ ايران بكن افتخار
نه كه هي دم از زال و رستم زني ز جمشيد و كوروش گهي دم زني
بكن توشه راه خود افتخار كه مردي به علم است و به پشتكار

-
بعد از تحریر: اعتراف می کنم ما گمان می کردیم هری از بچه های امریکایی است! نگو از جماعت انگلو ساکسون ها بوده...به هر حال جدا از اینکه سگ زرد برادر شغال است...می دهیم بچه ها یک اعتراف بگیرند ...از شبکه ۴(؟۱) هم پخشش می کنیم که بگوید امریکایی بودم...واللا!
منبع: صید قزل آلا در اینترنت

_________________
نشنو از نی، نی حصیری بی نواست
بشنو از دل، دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه دلبر شود


مشخصات YIM WWW

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

پستارسال شده در: سه شنبه 15 مرداد 1387, 14:23 
آفلاين
عضو فعال
عضو فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: جمعه 6 مرداد 1385, 12:37
پست ها : 165
تشکر کرده: 4 بار
تشکر شده: 2 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
مدرک لیسانس


اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟

مدرك لیسانسم اينجاست ولي كار كجاست؟

هر كجايي كه من مدرك خود را بردم

پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟

روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند

از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟

پدر دختره تا ديد مرا با فرياد

گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟

خانه در جردن و شمران چه داري بچه؟

پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟

ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن

بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟

يك عدد بنز مدل 98 دو در

تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟

اعتياد ار كه نداري و سلامت هستي

برگي پاكي ژن از دكتر و بهيار كجاست؟

هر چه فرياد زدم حرف مراكس نشنيد

كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟

نيست چون بهر جوان عيب اكنون حمٌالم

توي ميدان بكنم باربري، بار كجاست؟

مدرك ديپلم خود را بفروشم به دو پول

ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟

_________________

ثواط ندارم امزا بنويصم

انگشت ميظنم






مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: سه شنبه 15 مرداد 1387, 16:40 
آفلاين
ناظر كيفي
ناظر كيفي
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 5 مرداد 1385, 13:31
پست ها : 345
تشکر کرده: 5 بار
تشکر شده: 24 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
بازم گندت بزنه

يعني نمي دونستي تاپيك اشعار طنز وجود داره كه پست جدا مي زني ؟

بزنم بنت كنم ؟

اين بار ادغام كردم ولي دفعه بعد اولين اخطارتو مي گيري

_________________
گدايان بهر روزي كودك خود كور مي خواهند
طبيبان جمله مخلوق را رنجور مي خواهند
هميشه مرده شويان راضيند بر مردن مردم
بــــنــازم مطربان را خلق را مسرور مي خواهند


آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان


زندگي، قصه مرد يخ فروشي است كه ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست: برق رفته !
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:04 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پایين
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده «صبراً جمیلا» برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: «meeting canceled»
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می گفت:
«لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته...»

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

«مسلمان نشنود کافر نبیند»
که حتی در کلیسا برق رفته!

«بیا تا دست یکدیگر بگیریم»
بیا کاری بکن تا برق رفته

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

و مردی با زنش می گفت هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!

«مرا کیفیت چشم تو کافی است»
ولی افسوس! حالا برق رفته

«الا یا ایها الساقی ادر کـَ...»
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با «برق رفته»

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...

سراینده:مهدي استاداحمد


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:05 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
روز پدر

وای روز مادر و روز پدر
جدم از ناراحتی آید به در
روز مادر یک النگو می دهم
زن دهد جوراب در روز پدر
تازه پول دومی را هم زمن
می ستاند از طریق گل پسر
قیمت جوراب من هم لاجرم
از النگو هست قدری بیشتر


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:05 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
مدیر عامل سازمان بهشت زهرا با اشاره به تاخیر در تصمیم*گیری برای توسعه بهشت زهرا و گورستان شرق (تلو)، گفت: دعا می*كنیم، حادثه خاصی پیش نیاید و مردم كمتر بمیرند.

ای مردمان نمیرید

دیروز در خبرها دیدم مطا لبی را.... از جانب مدیر ِکل ِبهشت زهرا
موضوع جالبی بود پس با اجازۀ او... با شعر می نویسم لـُب کلام آقا :

ای مردمان نمیرید قبری نمانده دیگر... در هر مزار بازور چندین جسد چپاندیم
از بس برای مُردن شور و علاقه دارید.... خیلی هنر نمودیم تا حال هم رساندیم

آن جا مگر چه چیزی در انتظارتان هست....کین گونه در فراقش بی صبر و بی قرارید؟
دنیا به این قشنگی آخـَر چه عیب دارد ... کز او چو جن ز بِسمل همواره در فرارید؟

مردم ، برای مردن سعی و شتابتان چیست؟... از چه به صف نشستید درپیش مالک موت؟
فکری نمی نمایید آیا به حال ایشان؟... خسته شداز صدور و امضای برگۀ فوت

حق مرخصّی را حتی از او گرفتید... ازخود نمی سوالید بیچاره کار دارد؟
یک تن نمی تواند از عهده بر بیاید.... از قبض روح آیا راه فرار دارد؟

پر شد بهشت زهرا ،آقای مالک موت... تعطیل کن صدور ویزای آخرت را
ممنونتم اگر که در گوش خود سپاری ....این التماس و خواهش از سوی چاکرت را

ضمناً به امر بنده * و قتل تعطیل ... ایضاً تصادفات و هرگونه جنگ و دعوا
باید زنند گاراژ کلیۀ مرض ها... تا کم شود کمی از بار بهشت زهرا

« جاوید» بشنو از من این آخرین نصیحت... وقت مناسبی نیست الان برای مردن
گور و کفن نداری حالا اگر بمیری... حیف است آرزوی گوری به گور بردن


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:06 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
مدیر عامل سازمان بهشت زهرا با اشاره به تاخیر در تصمیم*گیری برای توسعه بهشت زهرا و گورستان شرق (تلو)، گفت: دعا می*كنیم، حادثه خاصی پیش نیاید و مردم كمتر بمیرند.


دیروز در خبرها دیدم مطا لبی را
از جانب مدیر ِکل ِبهشت زهرا
موضوع جالبی بود پس با اجازۀ او
با شعر می نویسم لـُب کلام آقا :

ای مردمان نمیرید قبری نمانده دیگر
در هر مزار بازور چندین جسد چپاندیم
از بس برای مُردن شور و علاقه داری
خیلی هنر نمودیم تا حال هم رساندیم

آن جا مگر چه چیزی در انتظارتان هست
کین گونه در فراقش بی صبر و بی قرارید؟
دنیا به این قشنگی آخـَر چه عیب دارد
کز او چو جن ز بِسمل همواره در فرارید؟

مردم ، برای مردن سعی و شتابتان چیست؟
از چه به صف نشستید درپیش مالک موت؟
فکری نمی نمایید آیا به حال ایشان؟
خسته شداز صدور و امضای برگۀ فوت

حق مرخصّی را حتی از او گرفتید
ازخود نمی سوالید بیچاره کار دارد؟
یک تن نمی تواند از عهده بر بیاید
از قبض روح آیا راه فرار دارد؟

پر شد بهشت زهرا ،آقای مالک موت
تعطیل کن صدور ویزای آخرت را
ممنونتم اگر که در گوش خود سپاری
این التماس و خواهش از سوی چاکرت را

ضمناً به امر بنده * و قتل تعطیل
ایضاً تصادفات و هرگونه جنگ و دعوا
باید زنند گاراژ کلیۀ مرض ها
تا کم شود کمی از بار بهشت زهرا

« جاوید» بشنو از من این آخرین نصیحت
وقت مناسبی نیست الان برای مردن
گور و کفن نداری حالا اگر بمیری
حیف است آرزوی گوری به گور بردن


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:06 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
حرکات موزون

قر در کمرم زبی خیالی باشد... هرچند که گشت این حوالی باشد
قر نیست، بابا تحرک موزون است... افسوس مگر که گشت حالی باشد؟

***
مرگ موش

توی هر دیوار باشد ازقدیم... لانه های کوچک آقای موش
موش هم البته دارد واقعاً... در دوسوی کلّه اش سوراخ گوش
پس نکن هر صحبتی را در خفا... در خصوص بوش یا حتی گوگوش
چون برد آن را به پیش اهل فن... می گذارد صد دروغ وراست( روش)
پس برای صحبت اول لازم است... جعبه ای یا شیشه ای از مرگ موش

***
پالوده

« دوش رفتم به در میکده خواب آلوده »... تا خورم جای می ناب دوتا پالوده
لیک ساقی به من غم زده فرمود برو... برق رفته ست همه چیز شده آلوده

***
سماق

در تربیت یار چماقی!! کافی ست... همراه کباب او سماقی کافی ست
در خلوت باغ او سگی بسته شده... نزدیک نشو که واق واقی کافی ست


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:06 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
وزارت نيرو و انرژي سريلانكا اعلام كرد: ايران براي برق*رساني به مناطق دوردست روستايي در سريلانكا، 65 ميليون دلار وام در اختيار اين كشور قرار مي*دهد
سفير ايران در سريلانكا نيز گفت: وام اعطايي ايران با دوره بازپرداخت طولاني مدت و بر پايه روابط دوستانه ميان دو كشور، در اختيار دولت سريلانكا قرار داده می شود

ایثار
************************************
شرمندۀ احسان توام دولت ایران ... دربست به قربان توام دولت ایران
ایثار تو بد جور مرا کشته ، خدایا..... محتاج زر و کان توام دولت ایران

لوطی گری و معرفتت ورد زبان است.... « چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»
این وام کلانی که به لطف تو گرفتم... از مهر و صفای دلت ای دوست نشان است

هر چند زدی قفل گرانی به خزانه... دیگر ندهی وام به صد عذر و بهانه
اما جهت برق رسانی به دهاتم ... کردی سویم از راه کرم وام روانه

از خانه چراغی که روا بود ستاندی... بر سر در ِهر مسجد ما لامپ نشاندی
روشن شده از لطف وجود تو ده ما... تاریکی شب را ز سر ِشهر پراندی

تهران تو خاموش ولی کوره (دهاتم)... پر نور شده ، بابت آن خیلی( فداتم)
خوابیده اگر صنعت تو بابت این برق... چرخیده ولی صنعت ما ، قند و نباتم

تفتیده اگر ملتت از شدت گرما... سرد است ولی شهر و دهات سريلانكا
هستند اگر مردم ایران به صف نان... نانم شده در روغن حیوانی اعلا

در داخل کابین آسانسورنکنم گیر... تا آن که بخواهم بزنم دکمۀ آژیر
با رفتن آن زیر عمل نفله نگردم ... گیرم عمل کلیه و یا اینکه بواسیر

وقتم نشود نفله برای صف بنزین... تا غر بزند بر سر من مادر نسرین
هر روز نسوزد موتور پنکه و یخچال... تا بابت پولش بشوم دپرس و غمگین

«جاوید» ببین کشور ما نور فشان است... نام ادیسون در همه جا ورد زبان است
شرمنده ام البته از این کار که دائم ... دستم به گدایی به سوی جیب کسان است


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:07 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
هر برج یک 206

« نه راه پس نه راه پیش دارم» ... به دست خود فقط یک فیش دارم
مرادم نیست فیش آب و برقم... که از آن ها به دل تشویش دارم
بُود منظورم آن فیشی که از آن... خجالت پیش قوم وخویش دارم
به پیش بچّه ام چون می گذارم... نماید قهر و گوید جیش دارم
ته هر بُرج می دانی خدایا... که در جیبم فقط (شیپیش) دارم
به جای خانه ای نقلی و زیبا ... طلبکاری قـَدر در کیش دارم
زمین و باغ اگر دارند مردم.. منم یک عمه در تجریش دارم
اگر دارند بعضی گلۀ میش...منم چشمی به رنگ میش دارم
در این بازار گرم ریش ،افسوس ... به جای رُخ ، دلی پر ریش دارم
جوابم کرده موجر تازگی ها... به نزدش گرچه پول پیش دارم
به لطف لنگه کفش همسر خود ... به روی کلـّه ام (آتیش) دارم
وجالب هست این را هم بدانید... که خیلی ترس از (آبجیش) دارم
برای حیف و میل پول هایم ... دو تا فرزند چون( سیریش) دارم
والبته به این علت سریشند ... که بـُرجی یک دویست و( شیش) دارم
(دویستا) اسکناس سبز ِخوشگل ...و شیش تا هم از آن ( آبیش ) دارم
بیا « جاوید » با من همسفر شو... که خیلی صحنه ها در پیش دارم


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:07 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
ابیات کنکوری
ز بس هی درس رابلغور کردم
دوچشم تیز خود را کور کردم
تمام لحظه های خوب خود را
فدای زالوی کنکور کردم
.................................
چه سدّ محکمی گردیده احداث
بتن آرمه بدون درک و احساس
خدایا بشکنه این سد کنکور
ویا یک جورَکی آن را کنم پاس
....................................
كنكوري ام و غمي گران بردل من
ماتم كده اي حزين شده منزل من
جانم به لب آمده از اين غول بزرگ
ترسم كه شود عاقبت او قاتل من
...................................
برای پز به پیش قوم و خویشان
پدر کرده مرا زار وپریشان
سه سالی می زنم هی تست کنکور
«می گم» نر هست می گوید بدوشان


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

 موضوع پست:
پستارسال شده در: چهارشنبه 22 مرداد 1387, 02:07 
آفلاين
عضو نيمه فعال
عضو نيمه فعال
نماد کاربر
تاريخ عضويت: پنج شنبه 19 دی 1386, 00:38
پست ها : 118
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 6 بار
امتیاز: 0
اعتبار خوشنامی: 0
بی اعتبار
با تو به سر نمی شود

« با همگان به سر شود با تو به سر نمی شود» ... دل سرعقل آمده ساده و خر نمی شود

گرچه که پنچرم نمود ، نیش نگاه گرم تو.... وصله زدم به این دلم ،بار دگر نمی شود

عشوه و ناز میکنی دست دراز می کنی ... گرچه دگر به راه تو سینه سپر نمی شود

ت ر ک دیار کرده ام، پشت به یار کرده ام... با دو سه بار ت ر ک تو رفع خطر نمی شود

از تو که دور می شوم ، پر شر وشور می شوم... مثل قدیم شام من با توسحر نمی شود

بی تو عسل به کام من ، بودن باتو دام من ... تلخی کام من دگر با تو شکر نمی شود

دور شو از کنار من، دشمن اعتبار من ... دیدن تو برای من حض بصر نمی شود

بی خودی ات بهانه شد، ت ر ک تو « جاودانه» شد ... عقل زغمزه ات دگر دست به سر نمی شود

منقل و فور وبنگ من ، مایۀ داغ و ننگ من... بودن در کنار تو غیر ضرر نمی شود

از دم و دود خسته ام ، گرز بلا شکسته ام...من سه طلاقه کردمت، صرف نظر نمی شود


مشخصات

ربات تبليغات

وضعيت : آنلاين

محل سکونت : مقصد

علايق : تبليغات

+ ارسال مبحث جديد + ارسال پاسخ  صفحه 5 از 7 |      1, 2, 3, 4, 5, 6, 7  


تعداد صفحات: صفحه 5 از 7

    

تعداد پست ها:  97 پست


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 2 مهمان مدير انجمن: ArmanSoftware
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  

قوانين انجمن

شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد
شما نمي توانيد فايل هاي پيوست در اين انجمن ارسال کنيد
جستجو براي:
انتقال به:  


امروز يکشنبه 16 بهمن 1390, 18:45

ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت [ ساعت تابستانی ] تنظیم شده است

News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list

Powered by phpBB © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group.
Designed by my_enigma (کيوان علوي | keyvan alavi).
Persian Translation : www.phpBB.Maghsad.com | New Zeland Shuttle
phpBB SEO
.